در روزی که بازار تهران بسته شد و معترضین به خیابانها آمدند، قیمت اجناس سه برابر شده بود. در روزهای بعد، اعتراضات ادامه یافت و همانگونه که همگان در ایران و جهان دیدند، کشتار وحشیانه حکومت در روزهای ۱۸ و ۱۹هم دی ماه توسط لایه‌های گوناگون سرکوبِ حکومت رقم خورد.

در قوانین علمی، برخورد دو جسم بر اساس قانون سوم نیوتن (کنش و واکنش) عمل می‌کند که طبق آن، هر جسم نیرویی هم‌اندازه و در جهت مخالف به دیگری وارد می‌کند. این نیروها موجب تغییر تکانه (اندازه حرکت) و انرژی می‌شوند. گرچه  قوانین اجتماعی دقیقا از قوانین فیزیک و علمی پیروی نمی‌کنند، اما در تصادمات اجتماعی نیز می‌توان تا اندازه زیادی نتایج قوانین علمی را مشاهده کرد. ابعاد برخورد و تصادمی که در اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ میان مردم و حکومت در ایران به وقوع پیوست، بدون شک بر هر دو سو تاثیرات شگرفی داشته است که هنوز برای صدور حکم در تخمین، جهت گیری و میزان این تکانه و انرژی زود است.

جامعه پس از گذشت چند روز از جنایات هولناکی که در طی آن هزاران تن در شهرهای مختلف کشور توسط نیروهای سرکوب به قتل رسیدند، اکنون در حال شوک، عزاداری و دفن جانباختگان‌ش است و خشم و انرژی ناشی از این تصادم را بر روی دیگر مطالبات و انرژی ذخیره شده گذشته انبار می‌کند. مجروحان، گلوله خورده‌ها و چشمها و بدنهای ساچمه‌ای شده مردم در خانه‌ها بجای بیمارستان مداوا می‌شوند و یا جراحت را با خود حمل می‌کنند. در همین حال قیمت اجناس نه تنها از شروع اعتراضات کاهش نیافته، بلکه بیشتر هم شده است. پس از خاکسپاری و بیرون آوردن ساچمه‌ها از بدن، دوباره مردم به تقلای زندگی روی خواهد آورد اما با سیستمی روبرو خواهند شد که در پاسخگویی به نیازهای اولیه زندگی حتی به اندازه یک دهم ساز و کار معیوب قبل از اعتراضات کارایی ندارد. این نیازها دیگر فقط در محدوده قدرت مالی برای تامین مایحتاج اولیه و اینترنت (در همان سطح قبل از اعتراضات) برای کسب و کار نیست بلکه همه ارکان و پیچ و مهره‌هایی که گردش چرخ روزانه زندگی، هر چند ناقص مثل گذشته میسر بود، درهم ریخته است.

تکانه این تصادم عظیم فقط برای این طرف (مردم) نبوده و بر روی جسم مقابل (حکومت) نیز تاثیر گذاشته و تار و پودش را به لرزه در آورده است.  قصد حکومت با اعمال جنایت حداکثری، ترساندن مردم و دادن درس عبرتی به جوانان بود که هر گونه اعتراضی را در آینده با مشت آهنین پاسخ خواهد داد اما نباید غافل بود که در عین حال خود نظام، سرنگونی را در نزدیکترین شکل موجود از ابتدای حاکمیتش تا کنون به عیان دید. نمودِ این تکانه و لرزیدن تار و پود رژیم، در واکنش جهانی بوضوح پدیدار شد.

اتحادیه اروپا پی برد که این رژیم دیگر آینده‌ای ندارد و آن را به صراحت اعلام کرد. در آن سوی آتلانتیک، شمشیر داموکلسِ آمریکا همچنان بر فراز سر حکومت در حرکت است. سیستم اقتصادی حکومت هیچ توان و برنامه‌ای برای تامین حداقل معیشت مردم ندارد و هنوز به آن فکر هم نمی‌کند. حکومت همچنان کابوس سرنگونی را پیش چشم دارد و در حال شکار معترضین به خانه‌ها هجوم می‌برد و جوانان را دستگیر می‌کند. نظام می‌داند که کشتی حکمروایی‌اش سوراخ شده و نگران فرار موشهای رده بالا از درون کشتی و پیوستن به کمپ آمریکا برای نجات خود است. خامنه‌ای به عنوان عمود خیمه نظام، بهتر از هر فرد دیگری می‌داند که همه در بیرون و درون حکومت منتظر کنار رفتنش هستند. این فشاری است که تکانه ناشی از تصادم را هر روز بطور تصاعدی افزایش می‌دهد.

در نبود یک آلترناتیو فراگیر دمکراسی خواه، پیش بینی روند اوضاع آسان نیست. خامنه‌ای می‌داند که رژیمش با بمباران هوایی آمریکا سقوط نمی‌کند اما افزایش فشارهای داخلی و خارجی بدون هیچ چشم انداز و توان ارائه راه حل، او را مانند ژولیس سزار بیشتر نگران فرو رفتن خنجر همراهان در پشتش کرده است.

در این سو، مردمی که باید به زندگی ادامه دهند و تنها راه ادامه زندگی در هر عنصر کوچک حیات را فقط در گذر از نظام موجود میسر می‌دانند، خود را برای نبرد آتی آماده می‌کنند و از همه تجربه‌های گذشته در این مسیر بهره می‌جوید. مردمانی که با چنگ و دندان در آن چند روز خونین با حکومت درگیر شدند، دیگر ادعاهای کاذب بلندگوهای راست افراطی مبنی بر همراهی دهها هزار نیروهای نظامی تخیلی را نخواهد پذیرفت. این مردم ستمدیده و زخم خورده با کوله باری از تجربه از همه امکانات موجود داخلی و خارجی برای بزیر کشیدن خامنه‌ای از اریکه قدرت بر خواهند خاست. دریای خونی که براه افتاد، راه هرگونه نگاه داشتن نظام موجود، با خامنه‌ای یا بدون خامنه‌ای را بر نمی‌تابد.

https://hambastegi.net/1471/